العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
137
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
آن را بنمايد به همين دليل جايز نيست ما را مأمور به عمل نمايد با اينكه ميان ما كسى نباشد كه قائم مقام پيامبر باشد در توضيح دادن ناسخ و منسوخ و خاص و عام و معانى كه خداوند قصد نموده از كلام خود نه تأويلهاى محتمل همان طورى كه پيامبر براى اهل عصر خود توضيح ميداد بالاخره در اين مورد آنچه عقل و دين حكومت كند لازم و واجب است . اگر شخصى بگويد كسى كه احتياجات ما را در مورد متشابه قرآن و معانى كه منظور خدا است بيان مىكند و احتمالات مختلف را بر طرف مىنمايد امت هستند اين ادعا را تكذيب مينمايد اختلافى كه در ميان امت وجود دارد و گواهى خود امت كه در بيشتر آيات قرآن جاهلند و منظور خداوند را نميدانند در اين توضيح شاهد مسلمى است كه امت نميتوانند مبين قرآن باشند و نميتوانند قائم مقام پيامبر اكرم باشند . اگر ياوه سرا و زور گوئى بگويد جايز است قرآن بر مردم اهل پيامبر نازل شود و با آنها پيامبرى نباشد و آنها را مأمور به عمل نمايد با احتمال تأويل به او گفته مىشود تمام اينها را قبول داريم همان اختلافى كه اكنون در معانى قرآن هست آن وقت هم وجود داشته باشد چه كار خواهند كرد و چه وظيفه دارند . اگر بگويد همان كار كه الان بايد كرد . گفته مىشود آنچه حالا ميكنند آن است كه هر گروه و فرقه از امت يك تأويل را قبول ميكنند و به آن عمل مىنمايند و گروه مخالف آنها را گمراه ميدانند و گواهى ميدهند كه آنها راه حق را از پيش نگرفتهاند . اگر بگويد ميتواند در ابتداى اسلام نيز همين طور باشد و اين خود حكمتى است از جانب خدا و عدالتى است در باره آنها با اين ادعا مرتكب خطاى بزرگى شده خيال نميكنم احدى چنين حرفى را قبول كند . باز هم به او گفته مىشود چه خواهى گفت اگر مردم عرب زبان كه اهل